فراموشی
امروز داشتم فکر می کردم شاید خیلی از ماها، توی کمدهایمان موبایل هوشمندی داشته باشیم که هنوز کار می کند. شاید لپ تاپی یا کامپیوتری که بشود کار یک دانشجو یا محصل را راه بیندازد، ته انباری ما خاک می خورد. شاید اگر برای یک موبایل باطری بخریم، هنوز یکی دو سال کار کند. آنچه می فهمم این است که کرونا به این زودی ها رفتنی نیست. بیائید کمک کنیم بچه های خوب ما (یعنی آنهایی که سرمایه گذاری روی آنها به هدر نمی رود) از تحصیل عقب نمانند.
📌 سلام. به نوش آفرین ... بگو کارنامه ی این ترم مبین را برای من بفرسته ببینم معدلش بالای هفده شده یا نه؟
📞 سلام رئیس جان. تلفن کردم. مامانش می گه مبین این ترمش را حذف کرده. 
📌 ای بابا چرا؟
📞 هیچ وسیله ی هوشمندی نداشته که آنلاین درس بخونه.
 
📌 سلام. به پری ... بگو کارنامه حسن را بفرسته. شرط کمک های من معدل بالای هفده بود (برای رشته مهندسی در دانشگاه دولتی). این ترم کارنامه اش را ندارم.
📞 سلام آقای دکتر. حسن ترمش را حذف کرده. 
 
📌 سلام. به مامان نیلوفر ... زنگ بزن. نه نمی خواد زنگ بزنی. می تونم حدس بزنم چه جوابی می دن. بیشتر خجالت می کشیم. 
 
📞 سلام آقای دکتر: برای فاطمه ... و مه سیما ... قول داده بودین یک کاری می کنین چی شد؟
 
هیچی. چه خاکی دارم بر سرم بکنم؟ همین که داریم زور می زنیم مواد غذایی تهیه می کنیم، یخچال، پنکه، فرش، کمک به پول پیش خونه، مگه چیزی می مونه که لپ تاپ بخریم؟ بودجه اش را نداریم موبایل هوشمند بخریم. 
 
آنها که می گویند "کرونا" فقیر و غنی نمی شناسد شکر میل کرده اند. همه چیز دنیا فقیر و غنی می شناسد. کرونا تعداد کمی را می کشد، اما بیشمار انسان هایی هستند که روز به روز فقیرتر می شوند. این روزها همه اش دارم با خودم فکر می کنم همه ی زندگی ات را می گذاری برای بچه ات. از همان کودکی مواظبی که باسن مبارکش با پمپرز خارجی لطیف بماند، تا مدرسه ی غیرانتفاعی، تا کلاس شنا و تنیس و اسب سواری و موسیقی و اسکی و زبان خارجه. همه ی زندگی ات می شود اینکه شازده فردا قلمچی دارد، پس فردا گاج. حرص می خوری که چرا در فلان آزمون معارف اسلامی، از دختر شمسی خانم کمتر نمره آورده و بعد ... کنکور. همه ی آنچه آرزوهای نارسیده ات هست را در آینده ی شازده می بینی. حتی خانه و زندگی و کار و احترام و همه ی علائقت را می گذاری ته یک کوله پشتی راهی دیار غربت می شوی و اگر از تو بپرسند که برای چه رفتی؟ می گویی: "برای آینده ی بچه ها. ای بابا بچه ها توی این مملکت تلف می شوند." 
بعد از همه ی این فراز و نشیب ها که برای تو می شود یک عمر، خروجی اش می شود چی؟ خدا وکیلی جامعه ی ما این همه اینشتین لازم ندارد. 
 
بچه هایی دارم که پدر ندارند. یا اگر هم دارند، نیست. یکی از آنها یک سالش بوده که پدرش فوت کرده. همسن پسر من است. شش سال است که بدون استثنا هر ترم در دانشگاه دولتی با فاصله از نفر دوم شاگرد اول است. دخترهایی دارم که پول کتاب و هزینه رفت و برگشت تا دانشگاه بزرگترین دغدغه های زندگی شان است. بدون پمپرز، بدون گاج، بدون قلمچی.
 
کلاس آنلاین به درد کسی می خورد که اتاق دارد، میز دارد، کامپیوتر دارد، اینترنت دارد. قبول ندارم که نگاه کرونا به فقیر و غنی یکی است. 
 
امروز داشتم فکر می کردم شاید خیلی از ماها، توی کمدهایمان موبایل هوشمندی داشته باشیم که هنوز کار می کند. شاید لپ تاپی یا کامپیوتری که بشود کار یک دانشجو یا محصل را راه بیندازد، ته انباری ما خاک می خورد. شاید اگر برای یک موبایل باطری بخریم، هنوز یکی دو سال کار کند. آنچه می فهمم این است که کرونا به این زودی ها رفتنی نیست. بیائید کمک کنیم بچه های خوب ما (یعنی آنهایی که سرمایه گذاری روی آنها به هدر نمی رود) از تحصیل عقب نمانند. 
 
💔 من اما در دل کهسار رویاهای خود،
جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی
که میرویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند،
با چیزی ندارم گوش.
 
مرا گر خود نبود این بند،
شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،
می گذشتم از تراز خاک سرد پست...
 
جرم این است
تعداد بازدید ( 613 )
ارسال نظر
( نمایش داده نمی شود )  
Captcha